گاهی برای شناخت یک انسان، نباید از لحظه مرگش شروع کرد؛ باید به روزهای عادی زندگیاش برگشت. به شغلی که داشت، به دغدغههای روزمرهاش و به آرزوهایی که شاید فرصت نکرد به آنها برسد.
سیدروحالله عجمیان، جوان ۲۷سالهای بود که زندگیاش با کار و تلاش میگذشت. او گچکار بود و مانند بسیاری از جوانان این سرزمین، برای تأمین معاش خود کار میکرد. اما پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱، روزی شد که نام او با یکی از تلخترین حوادث آن روزهای کشور پیوند خورد.
آنچه بر روحالله گذشت، تنها روایت شهادت یک جوان بسیجی نیست؛ ماجرایی است که بار دیگر پرسشهایی جدی درباره خشونت اجتماعی، حرمت جان انسان و مسئولیت جامعه در برابر چنین حوادثی مطرح میکند.
پنج ساعت که به پایان یک زندگی انجامید
ساعت ۱۰ صبح؛ تصمیمی که مسیر روز را تغییر داد
پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱، روحالله مثل روزهای دیگر آماده رفتن به محل کار بود. اما تماس دوستان بسیجیاش و خبر احتمال بروز ناآرامی در محدوده کمالشهر کرج، برنامه آن روز را تغییر داد.
او به همراه تعدادی از دوستانش راهی منطقه شد تا در مدیریت شرایط و جلوگیری از گسترش تنشها مشارکت کند.
شاید در آن لحظه، هیچکدام از همراهانش تصور نمیکردند که این حضور، به آخرین مأموریت زندگی روحالله تبدیل شود.
حدود ساعت ۱۲؛ محاصره در میان التهاب خیابان
بر اساس روایتهای منتشرشده از حادثه، روحالله در جریان ناآرامیهای آن روز با گروهی از افراد مواجه شد و مورد حمله قرار گرفت.
او جوانی ورزشکار بود و تجربه ورزشهای رزمی داشت، اما در برابر حمله گروهی، امکان دفاع از خود را از دست داد.
درگیری بهسرعت شدت گرفت و آنچه ابتدا یک تنش خیابانی به نظر میرسید، به خشونتی مرگبار تبدیل شد.
ساعت ۱۳:۳۰؛ تصاویری که جامعه را تکان داد
بخشهایی از تصاویر منتشرشده از حادثه اتوبان تهران ـ کرج، صحنههایی بسیار تلخ از حمله به روحالله عجمیان را نشان میدهد.
در این تصاویر، پیکر مجروح او در کنار یک کامیون روی زمین کشیده میشود و افرادی با چاقو، سنگ و ضربات پا به او حمله میکنند.
دیدن چنین صحنههایی، حتی پس از گذشت چند سال، آسان نیست. اما شاید مهمتر از تلخی تصاویر، پرسشی باشد که در ذهن مخاطب باقی میماند: چگونه اختلاف و خشم اجتماعی میتواند انسان را به جایی برساند که حرمت جان و بدن انسان دیگری را نادیده بگیرد؟
ساعت ۱۴:۳۰؛ تلاش برای نجات
با کمک دوستان روحالله، مهاجمان از محل دور شدند. یکی از همراهانش در روایت خود از وضعیت او گفته است که پیکرش روی آسفالت افتاده و هنوز زنده بوده است.
آمبولانس به محل رسید، اما نگرانی از شناسایی هویت بسیجی مجروح و احتمال ایجاد مانع از سوی افراد حاضر در منطقه، انتقال او را دشوار کرده بود.
به گفته همراهان، برای جلوگیری از شناسایی لباس نظامی، لباس او را تغییر دادند تا امکان انتقالش فراهم شود. آمبولانس در مسیر بیمارستان نیز با سنگپرانی و ممانعت مواجه شد.
با وجود تلاشها، روحالله در مسیر انتقال به بیمارستان جان باخت و به شهادت رسید.
وصیتی که پس از چند روز به واقعیت پیوست
یکی از روایتهای تأثیرگذار درباره روحالله عجمیان، به محل دفن او بازمیگردد.
پدرش در گفتوگویی که در گزارشهای آن زمان بازتاب یافت، از علاقه فرزندش به شهدای مدافع حرم و حضورش در مزار آنان در امامزاده محمد کرج سخن گفته است.
به گفته پدر، روحالله در یکی از همین دیدارها گفته بود که دوست دارد پس از مرگ در کنار آن شهدا به خاک سپرده شود. دوستانش آن روز این حرف را جدی نگرفته و با او شوخی کرده بودند.
چند روز بعد، همان خواسته محقق شد.
روحالله در کنار شهدایی آرام گرفت که پیشتر به زیارت مزارشان میرفت.
مادرش نیز پس از شنیدن خبر شهادت فرزندش، بر اعتقاد و باور خود تأکید کرد و گفت که روحالله برای خدا شهید شده است. پدرش هم در جریان رسیدگی قضایی، خواستار مجازات عاملان این حادثه شد.
روحالله عجمیان؛ فراتر از یک نام در اخبار
شاید یکی از مهمترین نکاتی که در بازخوانی زندگی شهید عجمیان نباید فراموش شود، زندگی معمولی و شغل اوست.
او پیش از آنکه نامش در رسانهها مطرح شود، جوانی کارگر بود؛ کسی که با دستهای خود کار میکرد و از راه تلاش روزانه زندگیاش را میگذراند.
این وجه از زندگی او اهمیت زیادی دارد. گاهی در روایتهای مربوط به شهدا، آنقدر بر لحظه شهادت تمرکز میکنیم که خود زندگی را از یاد میبریم؛ در حالی که شناخت یک شهید، فقط شناخت چگونگی شهادتش نیست. باید دانست چگونه زندگی میکرد، چه دغدغههایی داشت و چه چیزهایی برایش ارزشمند بود.
روحالله عجمیان از میان همین مردم برخاسته بود؛ جوانی که نه منصب و شهرتی داشت و نه زندگیاش از مسیر معمول مردم جدا بود.
شاید به همین دلیل است که روایت زندگی او برای بسیاری از خانوادهها و جوانان قابل لمس است.
از حادثه آبان ۱۴۰۱ چه باید آموخت؟
شهادت روحالله عجمیان را میتوان از منظرهای مختلف بررسی کرد، اما یکی از مهمترین درسهای آن، ضرورت حفظ مرز میان اعتراض و خشونت است.
جامعه زنده، جامعهای است که در آن امکان نقد، اعتراض، مطالبهگری و بیان نارضایتی وجود داشته باشد. هیچ اختلاف سیاسی و اجتماعی نباید بهانهای برای تعرض به جان و کرامت انسانها شود.
اعتراض، حتی اگر تند و جدی باشد، با خشونت علیه انسان بیدفاع تفاوت دارد. همانطور که دفاع از قانون و امنیت نیز نباید بهانهای برای نادیده گرفتن حقوق شهروندان باشد.
ماجرای شهید عجمیان یادآور این حقیقت است که وقتی خشم جای گفتوگو را بگیرد و خشونت بر روابط اجتماعی حاکم شود، همه جامعه آسیب میبیند.
از سوی دیگر، بازخوانی چنین حوادثی باید با دقت، انصاف و اتکا به اسناد و شواهد انجام شود. حافظه تاریخی جامعه زمانی قابل اعتماد خواهد بود که روایتها از هیجانهای مقطعی فاصله بگیرند و بر حقیقت تکیه کنند.
یادواره شهید عجمیان؛ فرصتی برای بازگشت به زندگی
سالگرد شهادت شهید سیدروحالله عجمیان فرصتی است برای آنکه بار دیگر از او سخن بگوییم؛ اما این بار نه فقط از لحظات تلخ آخرین روز زندگیاش، بلکه از جوانی، کار، تلاش و باورهایی که مسیر زندگیاش را شکل داده بود.
یادواره شهدا زمانی اثرگذار است که مخاطب پس از پایان مراسم، چیزی بیشتر از اندوه و تأثر با خود ببرد؛ پرسشی درباره مسئولیت خودش در برابر جامعه، انسانهای اطرافش و آیندهای که در ساختن آن سهم دارد.
شاید بهترین راه زنده نگهداشتن نام روحالله عجمیان، آن باشد که در کنار گرامیداشت یاد او، برای جامعهای تلاش کنیم که در آن اختلافها به خشونت تبدیل نشوند، حرمت انسانها محفوظ بماند و جوانان بتوانند با امنیت، امید و عزت زندگی کنند.
روحالله عجمیان در ۲۷سالگی از میان ما رفت؛ اما روایت زندگی و شهادتش هنوز یک پرسش مهم را پیش روی جامعه قرار میدهد: برای آنکه چنین حوادث تلخی تکرار نشود، هر یک از ما چه مسئولیتی داریم؟
یاد و نام شهید سیدروحالله عجمیان گرامی باد.















