«آیا احزاب و سمنها، تنها برای روزهای آفتابی تأسیس شدهاند؟ مرتضی سبحانینیا، تحلیلگر مسائل اجتماعی که سالها تجربه حضور در بدنه کارشناسی و مدیریتی حوزه احزاب و سازمانهای مردمنهاد وزارت کشور را در کارنامه دارد، در یادداشتی هشدارآمیز به این پرسش پاسخ میدهد. وی با تکیه بر تجربیات خود در بطنِ فرآیندهای سیاسی و اجتماعی کشور، ضمن انتقاد شدید از “موشمردگیِ سیاسی” برخی تشکلها در بزنگاههای اعتراضی، دولت را نیز به دلیل نگاه امنیتی به مقولههای فرهنگی به چالش کشیده است.»
__مرتضی سبحانی نیا
رابطهی مردم و حکومت، مثل یک جاده دوطرفه است؛ و احزاب، تشکلها و اصناف، قرار بود پلهای این جاده باشند. قرار بود صدای مردم را به گوش حاکمان برسانند تا کار به فریاد و دعوا نکشد. اما افسوس! درست زمانی که مردم گرفتارند و به این پلها نیاز دارند، این مدعیان غیبشان میزند.
چرا تعارف کنیم؟ واقعیت این است که این گروههای سیاسی و صنفی، تا پای منافع خودشان و میز و صندلیشان وسط نباشد، سکوت میکنند. انگار یاد گرفتهاند که در طوفان حوادث، مثل موشی که خودش را به مردن میزند تا شکارچی کاری به کارش نداشته باشد، “موشمردگی” پیشه کنند تا مبادا موقعیتشان به خطر بیفتد. این سکوت در روزهای سخت، نامردی در حق مردمی است که به آنها امید بسته بودند.
اصناف کجای ماجرا هستند؟ اتحادیهها و گروههای صنفی باید بیدارترین چشمهای جامعه باشند. آنها باید قبل از اینکه گرانی و مشکلات، کارد را به استخوان مردم برساند، زنگ خطر را برای مدیران به صدا درآورند. باید بگویند: “آهای مسئولین! حواستان هست؟ زیر پوست شهر خبری است!” اما دریغ که اینها هم خوابند؛ یا خودشان را به خواب زدهاند و هیچ سیگنالی نمیفرستند تا وقتی که فاجعه رخ دهد.
سازمانهای مردمنهاد (سمنها) چه کردند؟ امید من و امثال من به این بود که سازمانهای مردمنهاد، میآیند تا باری از دوش محلهها و شهرها بردارند. فکر میکردیم اینها میآیند تا “کارِ جمعی” را یادمان بدهند. اما چه شد؟ خیلی از آنها به جای حل مشکل مردم، افتادند دنبال کارهای نمایشی و ویترینی. شدند مثل میوهای که ظاهرش قشنگ است اما وقتی گاز میزنی، کال و بیمزه است. نه دردی دوا کردند و نه گرهای باز.
نتیجه این غیبتها چیست؟ وقتی آنهایی که باید حرف بزنند و پیگیری کنند (احزاب و اصناف) ساکت میشوند، اعتراض مردم میشود یک “حرکتِ بیسر”. میشود یک بدنِ بدون مغز که از سرِ درد به در و دیوار میکوبد.
اینجاست که فرصتطلبان پیدا میشوند. همانهایی که در حالت عادی مردم تحویلشان نمیگیرند، همان کفتارهای رسانهای و تشنهگان قدرت، میآیند و سوارِ موجِ دردِ مردم میشوند. آنها از این “بیسری” سوءاستفاده میکنند تا اهداف خودشان را پیش ببرند.
من نقد دارم! نقد دارم به تمام این تشکیلات رنگارنگ که نتوانستند به مردم یاد بدهند “چطور باید اعتراض کرد”. مردمی که حتی “سوادِ اعتراضِ قانونی” را یاد نگرفتهاند، چون معلمانشان (همین احزاب و اصناف و سمنها) مردود شدهاند.
مقصر کیست؟ همه مقصرند. اما بیشتر از همه، دولتی مقصر است که انگار خسته و پیر شده. دولتی که حال و حوصلهی حل ریشهای مشکلات را ندارد و راحتترین کار را انتخاب میکند: “امنیتی دیدنِ همه چیز”.
نه اینکه توطئه امنیتی نباشد؛ هست. اما آقای دولت! مشکل فرهنگی و اجتماعی را باید با ابزار فرهنگی حل کرد، نه فقط با ابزار امنیتی.
امروز روز امتحان است. آقایانِ حزب و صنف و سمن! اگر واقعاً خاصیتی دارید، بیایید وسط میدان. بیایید و بشوید “عقلِ” این اعتراضات. اگر فکر میکنید کار دولت درست است، مردم را قانع کنید؛ اگر نقد دارید، بروید در رسانهها داد بزنید و حق مردم را بخواهید. شما باید “سر” و “قوه عاقله” این ماجرا باشید. اگر نیستید، اگر نمیتوانید، پس لطفاً بساطتان را جمع کنید. چرا باید پول بیتالمال و بودجههای میلیاردی خرجِ تشکیلاتی شود که در روزِ تنگ، هیچ خاصیتی ندارند؟















